محرم فرا می رسد و چون خون تازه هر ساله می جوشد و جاری است اما برای من محرم یا به عبارت بهتر درک من از محرم پیوندی عمیق دارد با دکتر علی شریعتی. نمی دانم فیلم انجمن شاعران مرده را دیده اید یا نه؟ در یکی از سکانس های فیلم معلم کلاس (با بازی رابین ویلیمز) از دانش اموزان می خواهد بیایند و از روی میز معلم به کلاسی که هر روز در آن درس خوانده اند و یا به عبارت بهتر زندگی کرده اند دوباره نگاه کنند. نتیجه برای دانش آموزان شگفت آور است انگار با مکان جدیدی رو به رو شده اند جایی ناشناخته که می بایست از نو بشناسند.
گاهی باید منظر خود را نسبت به موضوعات حتی آن هایی که احساس می کنیم از فرط تکراری بودن و استعمال هر روزه نخ نما شده اند تغییر دهیم و پس از آن خواهیم دید نسبت به چه جزئیات یا حتی مهماتی بی توجه و بی تفاوت بوده ایم. گاهی انگاره آدمی نسبت به موضوع متحول می شود.
شریعتی شخصی نیست که دین خود را از او اخذ کنی. بی شک عالم دینی نیست و تسلط کافی بر بسیاری موضوعات ندارد اما با آن قریحه شگفت آور آن روح جستجوگر و آن ضمیر پرسشگر به ما می آموزد چگونه می توان به موضوعات اساسی و حیاتی (دقیقاً به معنای آن چه به زندگی ما روح می بخشد) نگاهی دوباره داشته باشیم و منظری نو بر گزینیم.
شریعتی در خصوص محرم یک سوال اساسی دارد و آن اینکه امام حسینی که شب عاشورا شمع ها را خاموش می کند و به همان اندک یاران خود می گوید اگر می خواهند در دنیا بمانند باید از اینجا بروند و اگر می خواهند در تاریخ بمانند و خون حیات دهنده حق جویان همه اعصار پس از خود شوند همین جا بمانند، امام حسینی که می دانست در مقابل فوج سپاه عمر ابن سعد ابی وقاص راهی به جز شهادت نیست. چرا باید روز عاشورا فریاد بر آورد هل من ناصر ینصرنی؟ (آیا یاری دهنده ای هست که مرا یاری کند). آیا امام حسین (نعوذ بالله) نمی دانست در آن بیابان فرضاً اگر ۵۰ نفر یا ۱۰۰ نفر هم به یاری ایشان می آمدندند باز نتیجه کار تغییری نمی کرد؟ آیا اگر اینگونه می اندیشید شب قبل آنگونه به یارانش می گفت؟
پس مخاطب این هل من ناصر ینصرنی کیست؟ اگر او امام و پیشواست با تمام تاریخ و زمان و اعصار سخن می گوید، با من با تو، با همه بشریت . فریاد می زند تا انعکاس فریادش به پیش از من و من و پس از من در هر کجای محور زمان که هستیم برسد، آری اوست که می داند فریادش در کربلا نخواهد ماند و اندیشه را نمی توان سر برید پس تمامی بشریت را در تمامی زمان ها مخاطب قرار می دهد و این ندای هل من ناصر ینصرنی حسین است که هر روز در زندگی ما می پیچد و ما را به حسینی بودن فرا می خواند به یاری خوبی ها و مقابله با زشتی ها.
ارادتمند - وحید
گل خواندمت
ببخشا
زیباتری تو از گل
از باغ و دشت و بستان
جان گفتمت ولیکن
در لحظه های عمرم
جاری تری تو از جان
با ابر از تو گفتم
روزی که برف بارید
در حوض خانه بودی
آن شب که ماه تابید
ارادتمند - وحید
غم در دل من ریشه دواند و تو نبودی
عمرم بشد و وقت نماند و تو نبودی
آن روز که من مردم و تابوت کشان بود
شهری به سرم فاتحه خواند و تو نبودی
سروده شد همین الان
ارادتمند - وحید
مدتی پیش دوستی میلی برای من فرستاد حاوی دو نوشته که البته در کل تفاوت چندانی با هم نداشتند اما یکی شخصی تر بود یکی کمتر شخصی تر بود و در ان نامه اول امر کرده بودند که نامه دوم را که مثلاً کمتر شخصی تر بود به صلاحدید خودم حک و اصلاح کنم در وبلاگ قرار بدم اما نکته این بود که من اصلاً حوصله این کارها رو نداشتم و وقتی هم که حوصله پیدا کردم حجم نامه باقی مانده بعد از حذفیات نصف اولی هم نبود و تازه مطالب دیگر حتی پیوستگی لازم را نداشتند و ضمناً به نظر من همچنان شخصی بودند در نتیجه کلاً بی خیال قضیه شدم اما امروز که دوباره نشستم و نامه را خواندم حیم آمد که تکه هایی از آن رو ایجا نزارم تا هم در این دوره که دل و دماغ نوشتن ندارم آپ کرده باشم هم اطاعت امر آن دوست بزرگوار شده باشد.
" واقعاً گاهی بهتر نیست در رویاهای خودمان بمانیم؟ فراموش کنیم این زندگی واقعی را که همه تضاد است و تزاحم و درد است و دود. بهتر نیست چشمانمان را ببندیم گوشهایمان را بگیریم و غرق رویا و خاطرات روزهایی که اسیر این بازی پر نیرنگ نبودیم شویم. شنا کنیم تا آن آبی دوستی که می گفتید. دور شویم از همهمه ساحل و ساحلیان و برویم آنجا که دورتر است، آنجا که خیسی آب و اشک هایمان قابل تمیز نباشد تا از ته دل اشک بریزیم و بگذاریم این ساحلیان نداند این موج که بی طاقت است و بی صبر، این موج که می رود تا از فرط بی تابی سر به سنگ کوبد اشک دل ما است."
عنوان نوشته (نامه) این بود "ما هم گریستیم"
ارادتمند - وحید
اصولاً می دونید که تواضع تو خون ما ایرانیهاست. اصلاً دوست نداریم از خودمون تعریف کنیم و به قول بچه های شرکت اس اس اف بزنیم . در راستای همین تواضع این متن زیر رو که طالع بینی افراد متولد اردیبهشت هست جایی دیدم. واقعاً آدم دلش کباب می شه واسه اینهمه تواضع:
" متولدین اردیبهشت ماه با صلابت، اهل عمل، با اراده و قاطع هستند، در حقیقت ازچنان قدرت اراده بالایی برخوردارند که نمیشود آنها را بر خلاف میلشان وادار بهانجام کاری کرد، آنها افرادی ثابت قدم، متعادل، مقرراتی و طرفدار آرامش هستند.
در حقیقت متولدین اردیبهشت ماه برای دوستی ارزشی خاص قائلند و بهدوستانشان بینهایت وفادار میمانند. در مجموع آنها رئوف، دلرحم، آرامش بخش،دلنشین، با ملاحظه، خونسرد، خوش قلب، متواضع، محجوب، کم توقع، با حیا وفروتن هستند و خیلی دیر عصبانی میشوند و از دعوا و ناراحت کردن دیگران بهشدت اجتناب ورزیده و از آن بیزارند. "
ولی خدائیش ما اردیبهشتیها متواضع هستیما.
ارادتمند - وحید
۱. دوستی پرسیدن: " اینو خودتون نوشتید یا واقعان جایی خوندید؟" جواب: واقعاً جایی خوندم و کپی کردم اینجا. باورکنید انطباقش بامن کاملاً تصادفیه ![]()
از عاشق دلخسته بیمار بکن یاد
از روز خوش فرصت دیدار بکن یاد
ای گل! تو که امروز سر تاج عروسی
از دوره هم صحبتی خار بکن یاد
من شب، همه شب منتظر روی تو هستم
مهتاب از این دیده بیدار بکن یاد
سیمرغ من آن روز که بر قاف نشینی
زین مرغک بی بال وپر و یار بکن یاد
ارادتمند - وحید
سعی می کنم همیشه از افرادی که در پیاده رو ها تبلیغ های کاغذی به مردم می دن، تبلیغ بگیرم، کاری به درست بودن یا نبودن این نوع تبلیغ ندارم اما این تنها کاریه که می تونم برای یک ادمی که هنوز شرف داره و در جامعه ای که دزدی و فروش مواد مخدر راحت ترین و پرصرفه ترین کاره داره با یک کار آبرومند امرار معاش می کنه.
سعی می کنم هیچ وقت بی توجه از کنارشون رد نشم، طوری وانمود نکنم انگار مزاحم من شدن حتی سعی می کنم تا وقتی که در تیر رس نگاهشون هستم کاغذی رو که گرفتم دور نندازم تا اونا حس نکنن کار بی ارزشی انجام می دن، بعدش به دنبال نزدیک ترین سطل زباله می گردم هر چند گاهی پیدا کردن یک سطل زباله هم کار سختیه.
ارادتمند - وحید
لحظه های زندگی اغلب مبتذل اند و تکراری، زود گم می شوند در درازای زمان، بی ارزش و نا چیز درست مثل آب دهانی که در دریایی بی کران انداخته باشی. اما تو اینها نبودی. تو یک خاطره ای. فراموش شدنی نیستی.
خیلی ها می آیند،مثل کبریت مدتی لحظه ها را روشن می کنند ولی سر آخر چیزی نمی ماند به جز سیاهی خمیده. راستی هیچ وقت به تو گفته بودم؟ تو خورشیدی، خاموش شدنی نیستی.
ارادتمند - وحید
دوستان آشنا نوشتن:
۱. شاخه با ريشه ي خود حس غريبی دارد
باغ امسال چه پاييز عجيبی دارد
غنچه کم آب شده مثل کويری تشنه
شايد از جای دگر مزرعه شيبی دارد
سيب هر سال در اين فصل شکوفا می شد
باغبان کرده فراموش که سيبی دارد
۲. چقدر زیبا بود
۳. بهل ای شکوه دریا
که ز جو کنار ایام
ننهد به باغ ما گام
سرود جویباران
چو نگاه روشنت هست
چه غم که برگ ها را
به سحرگهان نشویند
به روشنان باران
به ستاره برگ ناهید
نوشتم این غزل را
که برین رواق خاموش
به یادگار ماند
ز زبان سرخ آلاله
شنیدم این ترانه
که اگر جهان بر آب است
محبت تو باقی ست
همیشه جاودانه....
سکوت مشکل بزرگی است چه در سطح فرد چه یک جامعه. وقتی آدم ها یا جامعه صحبت می کنند می توانی حدس بزنی چه حادثه بدی در راه است اما وقتی سکوت حاکم شد مشخص نیست چه واقعه ای در کمین است. ای کاش همه این را می دانستند.
ارادتمند - وحید
نظرات:
۱. تا حالا توجه کردین که سکوت معمولا نشانه نارضایتیه ؛ نه علامت "رضا"؟!!
ما اشکالات زیادی داشتیم. من و دوستان و بسیاری از هم نسلانم. یکی از این اشکالات این بود تکرار و یکنواختی بعضی روزها ما را به ورطه تسلیم در مقابل ابتذال نمی اندازد.
من دلم یک مطلب، یک تحلیل حسابی می خواهد. آنچه این روزها کمیاب که نه بلکه نایاب است اما نباید ناامید شد و خود را به نوشته های مبتذل عادت داد.
ارادتمند - وحید