من جمله ای گفتم به این ترتیب : مهم این است که حرفی برای زدن داشته باشی اینکه گوشی برای شنیدن بود یا نه مهم نیست.
این جمله باعث شد که بلاگر محترمی در رد مفاد و معنی این جمله مطلبی بنویسن (شاید هم ربطی به حرف بنده نداشته و این یک تقارن زمانی باشه نظیر اون اتوبوس جهانگردی که مورچه خوار می گفت هر صد سال یکبار از اینجا رد می شه) * اما به هر حال چون در نسل بعدی ما کمتر کسی حال و حسه نوشتن راجع به مطالب جدی رو داره و باید به این حس احترام گذاشت و از طرف دیگر اشکالات اساسی ای که به نوشتار این بلاگر محترم وارد بود تصمیم گرفتم جهت سرد نشدن حس جوابدهی خودم چند خطی بنویسم. (اصل مطلب در ذیل نوشته من قابل مشاهده است و اگر دوست داشتید می تونید اول اون رو بخوانید)
مطلب مورد نظر به لحاظ محتوا و رویکرد مشکلاتی داشت که به اختصار چند جمله در موردش می نویسم.
۱. فکر کنید اگر گالیله به این فکر می کرد که شنوندگان من چه مطلبی را دوست دارند بشنوند و یا حتی تحمل می کنند چه می گفت؟ اصولاً بسیاری از پیشرفت های بزرگ بشر وقتی اتفاق افتاد که یکنفر پیدا شد و چشم هایش را بست و فارغ از شنونده و گوشش انچه در دلو مخیله داشت به زبان آورد.
۲. اینکه آدم ها موافق حرف من باشند خیلی هم خوب است اما اینکه انتظار داشته باشم و یا حتی دوست داشته باشم که با حرف من موافق باشند اشکال دارد.
۳. خیلی از جملات به واقع جهت تحذیر و تنذیر به کار می روند و یا حتی تهییج. این جملات خطری رو برای شما بزرگ می کنند تا شما به آن توجه کنید یا حس و انگیزه ای رو در شما بیدار کنن و البته شاید حاوی غلو باشند در اینصورت اگر این صحبت ها رو با منطق و عدد و ارقام بررسی کنید طبیعتاً به نتیجه ای نمی رسید. مثلاً خیلی از جملات دکتر شریعتی از این جسند که اگر کسی گیر بده که فلان ایراد رو داره جواب اینه که دکتر می خواستن فلان خطر رو گوشزد کنن و در واقع یک جمله فلسفی نگفته اما وقتی دکتر سروش مطلبی رو به عنوان یک گزاره دقیق فلسفی که می خوان ازش استنتاج کنن می گن دیگه نمی شه پذیرفت برای اثباتش فقط چند بیت مولانا بخونن و چند تا نامه ادبی بنویسن. پس شناخت خاستگاه هر جمله ای یک اصل است که ما رو به نحوه برخورد و تجزیه و تحلیل اون جمله رهنمون می کنه.
مثلاً فرض کنید بلازویچ سرمربی سابق تیم ملی می گفت ما تا آخرین ذره وجودمون برای ایران بازی می کنیم و بعد یک نفر بلند بشه بگه : آقای بلازویچ بیا رو راست باشم این جمله ای که شما گفتید به لحاظ فیزیکی امکان نداره. شما به اون یک نفر چی می گید؟
۴. گاهی اوقات ما نظرمون رو می گیم (به عنوان یک رویکرد شخصی) در این صورت نیازی به اقامه دلیل نیست مثلاً من از آب بدم می یاد در اینصورت حتی اگر مجبور باشم و آب بخورم کسی نمی گه چرا؟ خوب من از آب بدم می یاد این نظر و علاقه منه و به قول فلاسفه ادعاییه که ابطال ناپذیره. اما گاهی ما جملات کلی می گیم راجع به دیگران به عنوان یک حقیقت در اینصورت نیاز به اقامه دلیل است.
مثلاً این جمله : "نمیتوان گفت : من مینویسم چون باید گفت ، مینویسم برای دل خودم ؛ برای اینکه حرف حق گفته باشم ، و مهم نیست کسی بشنود یا نه!" این جمله یک ادعاست که نیاز به اقامه دلیل داره و به قول کسانی که حقوق می خونن : " الدلیل علی مدعی" من که دلیلیی برای اثبات این جمله نیافتم به جز بعضی برداشت ها و احساسات نویسنده نسبت به اطرافیان و خودشون. در واقع این نظر ایشونه که در این صورت به لحاظ منطقی پایه اعتبار نظر ( و نه دلیل) ایشون به اندازه نظر بنده است. ضمناض هر قدر اثبات این جمله سخته رد کردنش با یک مثال نقض راحته.
۵. راحت ترین راه برای اثبات نظر خودمون اینه که فرد مقابل رو ببریم گوشه رینگ و مجبورش کنیم گارد دفاعی بگیره. مثلاً جمله بیاید رو راست باشم و یا اینکه چه عیبی داره که دیگران بدونن برای ما مهم هستن از این دست جملات است. به این ترتیب نویسنده ادعا می کنه که جمله گفته شده در ابتدای بحث به معنای رودروایسی با خود و وانمود کردن بی اهمیت بودن دیگران است. خوب این دو صفت هم که بد هستند پس جمله من غلطه پس من باید حرفم رو تغییر بدم.
این رویکرد: ۱. اگرچه هوشمندانه است اما زیبنده نیست ۲. قدیمی است برای هم نسلان من که عجایبی باورنکردی در این وادی در نوجوانیشون دیدن دیگه کارائی نداره.
این بند که طولانی هم شد رو با این مساله به پایان می رسونم که اگر شنونده براتون اهمیت داره حرف خودتون رو بزنید و توجه نکنید که اون گوشی برای شنیدنش (به معنای اهمیت دادن) داره یا نه. اما اگر براتون شخصیه که پیشرفتش براتون اهمتی نداره جلوش فقط حرفهایی بزنید که ازش خوشش می یاد. در واقع جمله من در نهایت به نفع شنونده تموم میشه یا گوینده.
۶. عدم توجه به این جمله ما رو به سمت عوام گرایی می بره. ما دهن بین می شیم. ما طوری فکر می کنیم که شنونده دوست داشته باشه و این مرگ آزاد اندیشیه.
۷. جمله ام را اینطور کامل می کنم که وقتی حرف می زنید به شنونده توجه نکنید بلکه وقتی حرفتون تموم شد از بازخورد حرفتون در افرادی که این حرف به گوششون خورد در جهت اصلاح و رشد شخصی خودتون و بالاتر بردن سطح حرف های بعدی تون استفاده کنید. اما موقع زدن حرف هیچ وقت به بازخورد ها توجه نکنید. در اینصورت شنونده بیشترین احترام و اهمیت رو برای شما داشته است.
۸. فکر کنم کاملاً واضح بود که هدف حرف بنده نحوه حرف زدن نبود که در مورد نحوه و یا کلماتی که به کار می بریم باید توجه کرد در یک جمع دوستانه و یا عمومی یک جور صحبت نکینم و یا با شنونده آقا و خانم.
۹. نوشته مورد اشاره چند اشکال محتوایی کوچک هم داشت که به تعدادیش اشاره می کنم:
الف. "سیستم آمارگیری اش را نگاه میکنیم ؛ پس حتما مهم است!"
اینکه ما آمارگیری سایت را نگاه کنیم الزاماً به معنی مهم بودن تعداد و یا شخصیت خوانندگان نیست. بلکه مثلاً مثل من می فهمید که جایی که به اسم مهتاب به شما لینک داده اند میزان مراجعات ده بابر جایی است که به نام وحید دادن و یک نتیجه جامعه شناسانه می گیرید که فکر کنم نیازی به طرح کردنش به صورت شفاف نباشه.
ب. میدانید... کسی (به جز معصومین ) صرفا در راه رضای خدا کاری نمیکند...
این جمله البته مبتنی بر نظریه حب الذات است که می گه انسان کارهاش به خاطر اینه که خودش خوشش می یاد و حس خوبی بهش دست می ده. اما چند اشتباه در این جمله وجود دارد : ۱. تعریفی که این جمله از معصوم ارائه می ده اصطلاحاً "اسطوره" است در حالیکه معصوم طبق اعتقاد اسلامی "اسوه" است. کما اینکه ما پیامبر را به صفت اسوه حسنه می شناسم. اطوره شخصیه مثل رستم که نمی تونی مثلش باشی اما اسوه اومده که اصلاً بری شبیهش بشی. ۲. کی گفته نمی شه بعضی کارها رو صرفاً برای رضای خدا انجام داد؟ البته انجام همه کارها به نیت صرفاً رضای خدا کار سختیه و در اینصورت به سمت اسوه معصوم حرکت می کنید. در واقع این مساله صفر و یکی نیست که بگیم یک نفر یا همه کارهاش صرفاً باری رضای خداست و یا هیچ کدومش بلکه باید خاکتری تر فکر کینم. جهت تکیمل بحث می شه کتاب انسان کامل رو خوند.
۱۰ . موارد دیگری هم هست اما به خاطر اینکه من امروز تو فوتبال زمین خوردم و فکر کنم انگشتم شکسته (لااقل به سه تاشون مشکوکم) و در نتیجه تایپ کردن برام خیلی سخته از باقی قضایا می گذرم.
۱۱. در خاتمه لازمه بگم ایشون به آدام اسمیت اشاره کردن و در زمانه ای که ۹۹ در صد جوونها اسم این آدم رو نشنیدن خواندن مطالبش تحسین برنگیزه و من به ایشون تبریک می گم.
موفق باشید - وحید
* این مثال معروفی از کارتون مورچه و مورچه خوار است.
پی نوشت:
۱. اصل نوشته:
بنده خدایی میگفت: خیلی مهم نیست کسی نوشته ها را بخواند یا نه ؛ مهم این است که حرفی برای گفتن باشد ، نه گوشی برای شنیدن.
موافق نیستم!
چون:
همه ما وقتی که می نویسیم ، رو به مخاطب مینویسیم ،آگاهانه یا نا آگاهانه ، خواسته یا ناخواسته فعلهای جملاتمان رو به مخاطب است ، ولو مخاطب نامرئی ، ولو مخاطب خیالی. سیستم آمارگیری اش را نگاه میکنیم ؛ پس حتما مهم است! نمیتوانم خود را به وارستگی بزنم! رو راست باشیم ؛ مگر چه اشکالی دارد بقیه بدانند برایمان مهم هستند؟ مطمئنا چیزی از جلال و جبروت خود ساخته مان کم نمیشود و نتیجه ای به جز صفا و صمیمیت نخواهد داشت.
وقتی بدانیم نوشته هایمان را کسی میخواند یکسری مسائل را رعایت میکنیم ... هرچند کاملا عقیده دارم که وبلاگ ، شخصی است و محلی برای بیان آنچه در ذهنم و قلب نویسنده اش می گذرد ؛ ولی در نظر بگیرید خانه خودتان را – که امن ترین و راحت ترین جای دنیاست – وقتی خودتان تنها هستید یا زمانیکه یکی از اعضای خانواده یا دوست بسیار صمیمی یا همسرتان حضور دارد... از حضورشان لذت میبرید ولی مطمئنا وقتی آنها هستند حداقل ظرف غذایتان را نشسته روی میز آشپزخانه نمیگذارید ( البته بسته به جایگاه آن فرد رعایت مسائل خاصی را میکنید)... آزادی فردی تان چندان محدود نشده و خود خواسته یک چیزهایی را رعایت میکنید... چرا؟ حتما لذتی دارد دیگر!
وقتی بدانم چند نفر و از چه دسته آدمهایی نوشته هایمان را می خوانند سعی میکنیم ضمن اینکه همچنان هرآنچه دلمان میخواهد و در ذهنمان میگذرد و به نوعی مشغولیت آن روزها و شبهایمان است را بگوییم ؛ ولی گاهی در بیان مطالب و یا نوع نوشتن به فراخورنوع مخاطب که قابل احترام است و دوست دارد جان کلام را دریابد تغییراتی ایجاد میکنیم ... نمیشود فقط " گفت " و دیگر هیچ! گاهی مهم است چگونه بگوییم و لازمه آن وجود و شناخت کلی مخاطب است.
(می خواهم کمی از بحث اصلی خارج شوم ؛ یک مطلب دیگر را هم لازم میدانم ذکر کنم ؛ چون در باور "اغلب" ما از کودکی چیزهایی خلاف این کاشته اند( این "اغلب " که میگویم ، منظورم اکثر افرادی است که در جامعه آماری پیرامون خود با آنها برخورد دارم)
در جایی به نقل از آدام اسمیت از طرفداران نظام اقتصاد آزاد در کتابش تحت عنوان نظریه اقتصاد اخلاقی خواندم : هرگز ندیده ام کسانی که برای نفع عموم به تجارت روی آورده اند ، چندان کار نیکی انجام داده باشند!
نمیتوان گفت : من مینویسم چون باید گفت ، مینویسم برای دل خودم ؛ برای اینکه حرف حق گفته باشم ، و مهم نیست کسی بشنود یا نه!
میدانید... کسی (به جز معصومین ) صرفا در راه رضای خدا کاری نمیکند... باور کنید ... خیلی از اوقات دانسته یا ندانسته عبادت میکنیم برای رسیدن به هدفی ، مثل لحظاتی تفکر و سکوت ، وصل شدن به قدرتی که همواره منارمان باشد و آرامش بگیریم و از حمایتش برخوردار باشیم ، از ما راضی باشد که ....
خواهشا بیایید رو راست باشیم!
وقتی کار خیری انجام میدهیم در ظاهر اینطور است که میخواهیم کمک کنیم که دیگران شاد شوند ، ولی در واقع برای خودمان کار کرده ایم چون "حتما" از شادی دیگران احساس خوبی در دل ما ایجاد میشود و از احساسی که بعد از بخشیدن نسبت به خودمان داریم لذت می بریم که البته در نهایت این خودخواهی ما باعث نوع دوستی هم شده و نفعی دو جانبه به همراه داشته... که این نه تنها از نظر من اشکالی ندارد بلکه کاملا هم قابل قبول است.
این بار وقتی کاری انجام میدهید ؛ رک و راست ، بی رودربایستی ؛ به دور از ژست ها و نقاب ها ، به آن هدف اصلی ِ اصلی ِ اصلی فکر کنید...
باز هم از همان نویسنده قبلی: او معتقد بود که صفاتی مثل سود پرستی ، شهرت طلبی ، قدرت طلبی الزاما رذائل اخلاقی نیستند بلکه در یک مکانیسم رقابتی و آزاد ، اینها فضائل اخلاقی می توانند باشند.اگر ساختار رقابت و اقتصاد آزاد حاکم باشد منافع فردی با منافع جمعی ناسازگار نمیباشد.
۲. خودم هم فکر نمی کردم انقدر بنویسم. چقدر خوبه آدم ها با هم بحث کنن. یادش بخیر قدیما خیلی رایج بود اما الان کسی حالشو نداره. انگشتام هم خیلی متورم شدن فردا هم باید برم ماموریت بیرون از تهران خدا به خیر بگذرونه.
---------------------------------------------------------------------------------------------------------
بلاگر محترم در جواب نوشته من نوشتن که:
1- اولا بسيار ممنون که اين تبادل نظر رو به زيبايي ادامه ميديد؛
2- مثالي که فرموديد در مورد گاليله بود که خدماتش به بشر جاي تقدير دارد ؛ آن چيزي که مد نظر من است زندگي در جهتي است که کسي که حرف صحيحي را ميگويد از راه صحيحش بگويد ... در اينکه او حرف درستي ميگفته جاي شکي نيست و حتي "اصرارش" بر اثبات آنچه که صحيح ميدانست بسيار بسيار جاي تقدير دارد و شايد در آن زمان نوع بيان بهتري نمي يافت ؛ ولي اين مثال را هم ببينيد :
...
3-(انتظار ندارم" کسي با من موافقت کند (ولي اين به اين معنا نيست که "دوست نداشته باشم" کسي موافقم باشد
4-اين بحث علت نگاه کردن به سيستم آمار هم از طرف شما يک مدعاست؛ براي اثباتش که آيا بقيه هم به همين دليل که فرموديد اين کار را ميکنند نياز به يک مطالعه آماري ديگر دارد
5- در ( عدم توجه به این جمله ما رو به سمت عوام گرایی می بره. ما دهن بین می شیم. ما طوری فکر می کنیم که شنونده دوست داشته باشه و این مرگ آزاد اندیشیه) از فنی استفاده کردید که چند سطر قبلتر از اون به عنوان سلاح به گوشه رینگ بردن حریف برای بذیرش ادعا نام برده بودبد .... ضمن اینکه اصلا قصد نداشتم در نوشته ام از "مرگ آزاد اندیشی " دفاع کنم و نمیدونم از کدوم قسمت نوشته این مفهوم به ذهنتون منتقل شد و اینکه آیا بقیه کسانی هم که این نوشته رو بخوننند همین مفهوم رو برداشت میکنند یا نه نمیدونم.
ظاهرا چندین مورد نگفته هم باقی مونده ... که امیدوارم بعد از بهبود دستتون ؛ اگه مطلب ناگفته مهمی هست گفته بشه.
شاد و بیروز باشید
جواب من :
۱. در مورد بند چهار باید بگم که من در مورد استفاده خودم که یک استفاده متفاوت از نکته شما بود اظهار نظر کردم و نمی خوام این مطلب رو اثبات کلی کنم. در مورد اظهار نظر در خصوص نظرات خودم هم که حتماً انصاف می دید که مستحق ترین فرد خودم هستم.
۲. در خصوص بند ۵ و در مورد عوام گرایی باز هم معتقدم توجه بیش از حد به شنونده ادم رو عوام گرا می کنه اما واقعاً منظورم این نبود که بگم شما ضد آزاد اندیشی نوشتید. اما معتقدم فرهنگ عوام گرایی با استقلال فکری در تضاده.