۱. امروز رفته بودیم با احسان روزنامه فروشی. طبق قانون هیچ نشریه ای نمی تواند به جای نشریه دیگری که چه درست چه نادرست توقیف شده باشه در بیاد و تمام مسئولین نشریات سعی می کنن تکذیب کنند که مطبوعه اونا به جای مجله یا روزنامه دیگه ای در اومده.
اما روزنامه فروشی مورد نظر ما برای اینکه یک وقت کسی دچار اشتباه نشه نوشته زیر رو که در عکس مشخصه روی مجله ایراندخت نوشته بود. خوب اگرچه مسئولان مجله به فکر تعطیل شدن و یا نشدن اون هستن اما روزنامه فروش بنده خدا باید به فکر فروششم باشه.
ایشون روی اون کاغذی که پایین مجله چسبوندن و در عکس مشخصه نوشتن که : " مجله ایراندخت به جای شهروند امروز چاپ می شود از این به بعد". گاهی اوقات حرف راست رو باید از روزنامه فروشا شنید.
۲. مهدی می گفت این چیزا چیه می نویسی؟ که مثلاً امروز رفتم فلانجا و .... . و معتقد بود کلاس کار رو آوردم پایین اما خوب دوست دارم . فکر می کنم چیزی که می نویسم باید بنویسم. همیشه اون مطالبی که مهم به نظر می رسن مهم نیستن.
۳. تو همون روزنامه فروشی دیدم مجله موفقیت عکس مازلو رو روی جلدش انداخته. اولاً تا الان نمی دونستم مازلوی بنده خدا انقدر بد شکل بوده دوماً اونچه از مازلو تو ذهن آدم می یاد هرم نیازهای مازلوست که چند سطح نیاز برای بشر تعریف می کنه: از نیاز های اولیه نظیر نیازهای مادی و امنیت تا نیازهای سطح بالا و معنوی تر شبیه حس نیاز به احترام، شخصیت و این حرفا. سوماً تجربه شخصی خود من عکس این قضیه است یعنی در ۲۲ یا ۲۳ سالگی ارزش ها و نیازهای معنوی و انسانی برام خیلی مهمتر بود و امروز که ۲۸ سالمه نیازهای مادی برام پر رنگ تر شده.
در مورد دیگران هم اونچه دیدم اینه که نه تنها برآورده شدن نیازهای مادی باعث رسیدگی بهتر به نیازهای انسانی نشده بلکه انسان ها رو در این زمینه ها محافظه کار تر هم می کنه و در واقع حس نمی کنم بین برآورده شدن نیازهای مادی و اهمیت پیدا کردن نیازهای متعالی رابطه مقدم و تالی برقرار باشه. لااقل تجربه زندگی شخصی خود من اینطور نبوده.
ارادتمند - وحید
پی نوشت:
۱. عکس توسط احسان گرفته شده و اگر ایرادی داره به من مربوط نمی شه.
۲. هرگونه استفاده از مطالب این وبلاگ چه باذکر منبع چه بدون ذکر منبع در بهترین حالت نشان دهنده کج سلیقگی شماست.