<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>مهتاب</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com</link>
<description>شب شد و بیدارم، شهر ما در خواب است  دختر ماه آمد، نام او مهتاب است</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Mon, 13 Oct 2025 09:04:44 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>معنا</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1065</link>
<description>دوران دوران غریبی هست و هرچه جلوتر میریم زندگی ها بیشتر از معنا خالی میشه. ربطی هم به ایرا به نظر میرسه نداشته باشه و کلا همه داران به سمت بی معنی زیستن حرکت میکنن.</description>
<pubDate>Mon, 13 Oct 2025 09:04:44 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1065</guid>
</item>
<item>
<title>شروع دوباره</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1064</link>
<description>خب تصمیم گرفتم اگر بشه دوباره هر روز اینجا یه چیزی بنویسم. ارادتمند - وحید</description>
<pubDate>Mon, 13 Jan 2025 13:40:27 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1064</guid>
</item>
<item>
<title>مرثیه</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1063</link>
<description>ای آسمان ابری من با تو همزبانم گویا دلت گرفته من نیز آنچنانم آنقدر در گلویم بغض نهفته مانده باید شبی بگرید تا صبح آسمانم آن تکسوار تنها در دشت بینهایت بی ردپایی از خود از یاد رفته، آنم مشتاق عشق لیلی گشتم رقیب مجنون لیکن چنین رقم زد: در داستان نمانم ما را فریب دادند تا قلب دام دشمن تیری نمانده دیگر در چله کمانم شب سرد و خفته چوپان، گرگی به گله مان زد باشد که او رهاند از چنگ این شبانم از من مخواه شعری در وصف وصل شیرین چون طعم تلخ هرگز شد مزه دهانم ارادتمند</description>
<pubDate>Mon, 16 May 2022 11:38:32 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1063</guid>
</item>
<item>
<title>دانمارک</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1062</link>
<description>بازی دانمارک و روسیه رو نگاه میکنم و هی با خودم تکرار میکنم چطور برادران لادروپ تو این کشور به دنیا اومدن؟ تو بیمارستان عوض شدن یعنی؟ ارادتمند - وحید</description>
<pubDate>Mon, 21 Jun 2021 20:59:51 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1062</guid>
</item>
<item>
<title>دانمارک</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1061</link>
<description>بازی دانمارک و روسیه رو نگاه میکنم و هی با خودم تکرار میکنم چطور برادران لادروپ تو این کشور به دنیا اومدن؟ تو بیمارستان عوض شدن یعنی؟ ارادتمند - وحید</description>
<pubDate>Mon, 21 Jun 2021 20:59:07 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1061</guid>
</item>
<item>
<title>بی نام</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1060</link>
<description>دیروز بعد از مدت ها وارد اینجا شدم و شروع کردم به صورت اتفاقی بعضی از مطالب را خواندن. بعضی از مطالب عجیب خام بودند و نتراشیده و البته نخراشیده و بعضی از فرط آن خام بودن که عرض کردم به خنده داری پهلو میزدند. اما در این میان بعضی ها را هم دوست داشتم ولی مثل دوست داشتن یک دیگری. انگار من نبودم که انها را نوشته بودم. یعنی فارغ از سبک، الان هرچه کنم آنچنان حسی در درونم نیست که روی کاغذ در قالب کلمه تصویرش کنم.</description>
<pubDate>Sun, 20 Jun 2021 06:20:53 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1060</guid>
</item>
<item>
<title>رهایی</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1059</link>
<description>سالها پیش بعد از کلاس دو تا از دانش آموزها اومدن پیشم و گفتن میتونیم صحبت کنیم؟ گفتم البته و بعد توضیح دادن که تونستن اثبات کنن که قانون دوم ترمودینامیک غلطه. دو سه برگ دست نوشته همراهشون بود که به من دادن و گفتن میشه روش اثباتشون رو بررسی کنم؟ منم گفتم حتما این کار رو میکنم. طبیعتا (البته برای من طبیعتاً) هیچوقت اون برگه ها رو نگاه هم نکردم چون تصور و ذهنیت من این بود که قانون دوم ترمودینامیک حتما درسته و خب چرا باید وقت خودم رو ولو در حد 5 دقیقه برای</description>
<pubDate>Sun, 20 Jun 2021 05:20:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1059</guid>
</item>
<item>
<title>آزادی</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1058</link>
<description>اشک من بر گونه ام غلتید و رفت رد خون در پای او خشکید و رفت من نگفتم حال خود را لیکن او حال من را بهتر از من دید و رفت بعد از آن رودی در مرداب مرد آخر این قصه را فهمید و رفت محو باران بود و رقصش با بهار عطر آزادی از او بویید و رفت پشت سد پلک من در حبس بود او ز خود بیرون شد و جنگید و رفت گرچه از یک قطره سیلی برنخاست هم به قدر وسع خود کوشید و رفت در دلش گنجی به رنگ نور داشت در شب غم لحظه ای تابید و رفت ارادتمند - وحید سروده شد همین امروز</description>
<pubDate>Thu, 11 Jun 2020 15:20:02 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1058</guid>
</item>
<item>
<title>خواننده</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1057</link>
<description>چرا نمینویسم؟ چون خواننده ای نیست دیگه. قدیم ها بعضی ها رو بیرون میدیدم ، گذری . احساس میکردم که یک خواننده بالقوه است. یعنی هستن آدم هایی که بخونن اما الان دیگه نه. نمیبینم. اما نکته دوم اینکه زندگی ما هنوز مثل ده بیست سال پیشه . اقتضائات امروزی رو نداره . اگر چیزی بنویسم یه جور وصله ناجور به حساب میاد.</description>
<pubDate>Wed, 11 Sep 2019 13:41:41 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1057</guid>
</item>
<item>
<title>موجود غریب</title>
<link>https://dokhtare-mah.blogfa.com/post/1056</link>
<description>آدم موجود غریبی است. با وزیدن بادی دلتنگ می شود. در قوی ترین لحظات زدنگی رگه های باورناپذیری از ضعف می بیند. در سنگینی بار غم نمیشکند و به نحو باورناپذیری تاب می آورد و احساس شکست ناپذیری میکند. آدم موجود غریبی است. ارادتمند - وحید</description>
<pubDate>Wed, 26 Jun 2019 10:57:16 +0330</pubDate>
<dc:creator>dokhtare-mah</dc:creator>
<guid>dokhtare-mah.blogfa.com/post/1056</guid>
</item>
</channel>
</rss>
