کجی
یکی از دوستانم گفت : می دونی ÷ات رو یه کم کج میزاری؟
گفتم: خدا توفیق بده آدم دستش کج نباشه پا خیلی مهم نیست. :))
ارادتمند - وحید
یکی از دوستانم گفت : می دونی ÷ات رو یه کم کج میزاری؟
گفتم: خدا توفیق بده آدم دستش کج نباشه پا خیلی مهم نیست. :))
ارادتمند - وحید
1. به نظرم يك بخش مهم از معيارهاي جدي بودن مردم ما در مورد ادعاهاي روشنفكري زيادي كه مي كنند و غرهاي بيشتري كه مي زنند به دانستن تاريخ بر مي گردد. گاهي ميبيني طرف هزار نكته عجیب را به يك مساله تاريخي نسبت مي دهد در حاليكه هيچ يك از اتفاقات مقدماتي ، شرايط زماني وگاهی حتي بديهيات تاريخي آن دوره را نمي داند. ما بسياري از گزاره هاي تاريخي را بدون هيچ مطالعه اي پذيرفته ايم و نكته جالب اينكه حتي در مورد تناقضات آشكاري كه این ادعاهای تاریخی بی سند دارند هیچ سوالی نمی پرسیم. نمي دانم شايد هم خودمان را به نفهميدن مي زنيم.
2. فضای مجازی علاوه بر مزایای ان جایگاهی شده برای ادعاهای بی سند و عجیب تر اینکه کم کم خود به صورت سند در آمده است. مثلاً شخصی ادعای عجیبی می کند . میپرسی سندش کو؟ اگر خیلی زحمت بکشد می گوید فلان سایت اگر هم نه جواب می دهد در اینترنت خوانده ام در حالیکه حتی در بسیاری از موارد نمی توان به ارجاعاتی که به کتابهای معتبر داده می شود اعتماد کرد مگر اینکه منبع ذکر شده بررسی شود.
3. به نظرم يك مسابقه فوتبال يك نمایش نود دقيقه اي از زندگي است. از فراز و فرود و اميد و نا اميدي هايش. از فرصت هاي از دست رفته، از بازگشت هايش به بازي و از نقش فرد و جمع در سرنوشت اش. از سوي ديگر واكنش هاي ما به عنوان تماشاگران به بازي فوتبال و حواشي اش هم آينه اي از ديد ما نسبت به مسايلي است كه هر چند حتما مهمتر از يك بازي فوتبال هستند اما در كليات بسيار شبيه به آنند.
4. من یک استقلالی هستم اما خیلی هم نتیجه دربی برایم مهم نیست همانطور که خود بازی انقدر بی کیفیت است که به تماشا نمی ارزد. با این حال آنچه برايم جالب بود پيامك هايی بود که بعد از بازي توفيق خواندنشان نصيبم شد و همچنین صحبت هايي كه گاهي مي شنيدم همكاران با هم داشتند. يكي از محورهاي مشترک دست انداختن استقلالي ها سقوط استقلال به دسته سه بود مثلاً مي گفتند كه دو دربي به خاطر اينكه استقلال دسته سه بوده برگزار نشده.
5. جالب بود! همه طوري صحبت مي كردند كه کویا استقلال در يك فصل ليگ سقوط كرده است به دسته سه و جالب تر اينكه همه طرفين يعني چه استقلالي كه مورد تمسخر قرار ميگرفت و هم پرسپوليسي كه تمسخر مي كرد اين جمله را به عنوان يك گزاره صحيح پذيرفته بودند.
6. حال اگر سقوط استقلال به دسته سه را با معناي امروزي آن فقط و فقط يك گزاره تاريخي محسوب كنيم . فرض را بر صحت ان بگزاريم. آيا هر کسی که کمی ساختار لیگ را بداند سوال هاي زير برايش ايجاد نمي شود؟ 1. براي سقوط به دسته سه استقلال ابتدا مي بايست به دسته دو سقوط كرده باشد يعني در انتهاي جدول ليگ بوده باشد و سپس در ليگ دسته دو هم باز آخر شده و به ليگ دسته سه سقوط كرده باشد . آيا كسي چنين چيزي را شنيده؟ 2. براي صعود از ليگ دسته سه به ليگ دسته يك استقلال مي بايست علاوه بر قهرماني در دسته سه ( كه به دست آورد ) در ليگ دسته دو هم مقامي مي آورد كه به ليگ دسته يك صعودكند. آيا كسي اصلاً راجع به بازي استقلال در دسته دو چيزي شنيده است؟ 3. اگر مراحل بالا طي شده باشد در آن سال ها دربي بايد سه سال برگزار نشده باشد و نه يكسال ( فارغ از امكان بازي در جام حذفي) . پس دو سال ديگر چه شده است؟ 4. آيا اصلاً امكان دارد كه تيمي مستقيماً به ليگ دسته سه سقوط كند و باز مستقيماً از دسته سه به ليگ يك بيايد؟
7. البته موضوع استقلال و سقوط ان مساله مهمي نیست اما جالب بود كه افرادي كه اين بازي برايشان انقدر مهم است كه براي اين بازي كري بخوانند اين سوالات واضح برايشان مطرح نشده .
8. مدعاي آخر هر چند به خودي خود جمله كم اهميتي است اما به نظرم از منظر بند يك اهميت دارد و آن اينكه: عليرغم اجماع دوستان استقلالي و پرسپوليسي، به معناي فوتبالي آن استقلال هرگز به ليگ دسته سه سقوط نكرده است بلكه يك سال در دسته سه بازي كرده است و با توجه به اينكه سال قبل آن يعني فكر مي كنم سال 72 استقلال ليگ را در رده هاي مياني آن به پايان برد يعني رتبه اي حدود هفتم ، هشتم كه از رتبه پرسپوليس در بسياري از ادوار ليگ بهتر بوده است تفاوت معناي بازي كردن در دسته سه با سقوط كردن به دسته سه كاملاً واضح مي شود و وقتي این را بپذیریم ديگر عجيب نيست كه استقلال در دسته سه بازي كرده است اما در دسته دو نه!
ارادتمند - وحید
ای آسمان ابری من با تو همزبانم
گویا دلت گرفته! من نیز آنچنانم
آنقدر در دل من بغض نهفته مانده
باید شبی ببارد تا صبح آسمانم
سروده شد همین الان زیر این آسمان ابری :)
ارادتمند - وحید
پنجره منتظر لحظه باریدن توست
غم اگر هست فقط غصه نادیدن توست
نام تو مرگ سکوت شب یلدای دل است
صبح من صحنه خورشیدی خندیدن توست
آنچه از عمر گذر کرد و هرآن قدر که ماند
عمر من نیست! مگر، فرصت جوییدن توست
سرنوشت گل اگر ماندن و پژمردن اوست
اشک نرگس چه عجب؟ حسرت گل چیدن توست
مرگ و گل گشتن و جام می از آن گل شدنم
خوشگوار است اگر چاره بوسیدن توست
چشم امید من و باغ به در دوخته است
نوبت توست، بلی ! نوبت روییدن توست
سروده دیروز
ارادتمند - وحید