پنجره منتظر لحظه باریدن توست

غم اگر هست فقط غصه نادیدن توست

نام تو مرگ سکوت شب یلدای دل است

صبح من صحنه خورشیدی خندیدن توست

آنچه از عمر گذر کرد و هرآن قدر که ماند

عمر من نیست! مگر، فرصت جوییدن توست

سرنوشت گل اگر ماندن و پژمردن اوست

اشک نرگس چه عجب؟ حسرت گل چیدن توست

مرگ و گل گشتن و جام می از آن گل شدنم

خوشگوار است اگر چاره بوسیدن توست

چشم امید من و باغ به در دوخته است

نوبت توست، بلی ! نوبت روییدن توست

 

سروده دیروز

ارادتمند - وحید