معنا
دوران دوران غریبی هست و هرچه جلوتر میریم زندگی ها بیشتر از معنا خالی میشه.
ربطی هم به ایرا به نظر میرسه نداشته باشه و کلا همه داران به سمت بی معنی زیستن حرکت میکنن.
دوران دوران غریبی هست و هرچه جلوتر میریم زندگی ها بیشتر از معنا خالی میشه.
ربطی هم به ایرا به نظر میرسه نداشته باشه و کلا همه داران به سمت بی معنی زیستن حرکت میکنن.
خب تصمیم گرفتم اگر بشه دوباره هر روز اینجا یه چیزی بنویسم.
ارادتمند - وحید
ای آسمان ابری من با تو همزبانم
گویا دلت گرفته من نیز آنچنانم
آنقدر در گلویم بغض نهفته مانده
باید شبی بگرید تا صبح آسمانم
آن تکسوار تنها در دشت بینهایت
بی ردپایی از خود از یاد رفته، آنم
مشتاق عشق لیلی گشتم رقیب مجنون
لیکن چنین رقم زد: در داستان نمانم
ما را فریب دادند تا قلب دام دشمن
تیری نمانده دیگر در چله کمانم
شب سرد و خفته چوپان، گرگی به گله مان زد
باشد که او رهاند از چنگ این شبانم
از من مخواه شعری در وصف وصل شیرین
چون طعم تلخ هرگز شد مزه دهانم
ارادتمند - وحید
بازی دانمارک و روسیه رو نگاه میکنم و هی با خودم تکرار میکنم چطور برادران لادروپ تو این کشور به دنیا اومدن؟
تو بیمارستان عوض شدن یعنی؟
ارادتمند - وحید
بازی دانمارک و روسیه رو نگاه میکنم و هی با خودم تکرار میکنم چطور برادران لادروپ تو این کشور به دنیا اومدن؟
تو بیمارستان عوض شدن یعنی؟
ارادتمند - وحید
دیروز بعد از مدت ها وارد اینجا شدم و شروع کردم به صورت اتفاقی بعضی از مطالب را خواندن.
بعضی از مطالب عجیب خام بودند و نتراشیده و البته نخراشیده و بعضی از فرط آن خام بودن که عرض کردم به خنده داری پهلو میزدند.
اما در این میان بعضی ها را هم دوست داشتم ولی مثل دوست داشتن یک دیگری.
انگار من نبودم که انها را نوشته بودم. یعنی فارغ از سبک، الان هرچه کنم آنچنان حسی در درونم نیست که روی کاغذ در قالب کلمه تصویرش کنم.
با خودم فکر میکنم روح آدم آینه آن چیزیست که با ان دم خور است و وقتی آلوده دنیا شد چه از طعم نان و چه از جبر زمان، جز منفعت بر قلمش جاری نمی شود.
ارادتمند - وحید
سالها پیش بعد از کلاس دو تا از دانش آموزها اومدن پیشم و گفتن میتونیم صحبت کنیم؟ گفتم البته و بعد توضیح دادن که تونستن اثبات کنن که قانون دوم ترمودینامیک غلطه. دو سه برگ دست نوشته همراهشون بود که به من دادن و گفتن میشه روش اثباتشون رو بررسی کنم؟ منم گفتم حتما این کار رو میکنم.
طبیعتا (البته برای من طبیعتاً) هیچوقت اون برگه ها رو نگاه هم نکردم چون تصور و ذهنیت من این بود که قانون دوم ترمودینامیک حتما درسته و خب چرا باید وقت خودم رو ولو در حد 5 دقیقه برای چنین مساله ای تلف کنم. دقیقا هم به خاطر ندارم جلسه بعدی چه جوابی بهشون دادم.
اما سالها بعد از اون روز سالها پیش، اون دو نفر که حالا دوست من محسوب میشن صرفا مثل خیلی های دیگه آدم های موفق در تحصیل نیستند (که خب مدرک رو هر کسی میگیره حتی در بهترین دانشگاه های دنیا) بلکه ادم هایی هستند که هر دو هنوز جرات دارند به به آنچه راه ناگریز و نا گزیر محسوب می شود شک کنند در نتیجه راه های جدید رو به مسیر علم باز میکنند. یکی داخل کشور و یکی خارج از کشور جوایز علمی قابل توجهی کسب کرده.
به نظرم راه رستگاری ملت ها هم همینه، شک کردن به آنچه به عنوان سرنوشت محتوم در پیش روشون گذاشته شده و هزاران دلیل برای تن دادن بهش وجود داره. مهم نیست راه حل امروز چقدر درست و ممکنه بلکه اونچه اهمیت داره تن ندادن ذهن فرد و جامعه به جریان غالبه.
تاریخ نشون داده بشر تقریبا هرچی رو تخیل کرده به دست آورده هرچند یک روزی اون ایده و رویا خنده دار به نظر میرسیده.
ارادتمکند - وخید
اشک من بر گونه ام غلتید و رفت
رد خون در پای او خشکید و رفت
من نگفتم حال خود را لیکن او
حال من را بهتر از من دید و رفت
بعد از آن رودی در مرداب مرد
آخر این قصه را فهمید و رفت
محو باران بود و رقصش با بهار
عطر آزادی از او بویید و رفت
پشت سد پلک من در حبس بود
او ز خود بیرون شد و جنگید و رفت
گرچه از یک قطره سیلی برنخاست
هم به قدر وسع خود کوشید و رفت
در دلش گنجی به رنگ نور داشت
در شب غم لحظه ای تابید و رفت
ارادتمند - وحید
سروده شد همین امروز
چرا نمینویسم؟
چون خواننده ای نیست دیگه.
قدیم ها بعضی ها رو بیرون میدیدم ، گذری . احساس میکردم که یک خواننده بالقوه است. یعنی هستن آدم هایی که بخونن اما الان دیگه نه. نمیبینم.
اما نکته دوم اینکه زندگی ما هنوز مثل ده بیست سال پیشه . اقتضائات امروزی رو نداره . اگر چیزی بنویسم یه جور وصله ناجور به حساب میاد.
آدم موجود غریبی است.
با وزیدن بادی دلتنگ می شود.
در قوی ترین لحظات زدنگی رگه های باورناپذیری از ضعف می بیند.
در سنگینی بار غم نمیشکند و به نحو باورناپذیری تاب می آورد و احساس شکست ناپذیری میکند.
آدم موجود غریبی است.
ارادتمند - وحید
اما من مدت هاست نمیتونم حرف بزنم. چیزی بنویسم.
من بی اعتماد شدم.
ارادتمند - وحید
نوشته هام مثل روزای اول پاییز شده که کاپشن میپوشی گرمت میشه و نمیپوشی سردت.
نه اونقدر طولانی و حسابی هستن که بزرام اینجا تو وبلاگ و نه اونقدر کوتاه که تو توییتر جا بشن.
ارادتمند - وحید
- : بهم میاد؟
+ : عشق اومدنی نیست. شدنیه. یکباره، نابهنگام.
- : خب پس جواب منفیه . گفتم اگر بهم میاد خوشحال باشم :)) ویژگی مثبتیه که بهت بیاد عاشقی حتی اگر نباشی
+ : نمیخوای عاشق بشی؟
- : خواستنی نیست. شدنیه. یکباره. نابهنگام.
ارادتمند - وحید
كساني كه مي گويند خب من هيمينجوري هستم به زوي مي فهمند كه ديگران هم همونجوري هستند.
ارادتمند - وحيد
به نظرم علاوه بر اينكه كاركردي تر هست محترمانه تر هم هست اگر منظورمون رو با بعضي حرفهايي كه ميزنيم منتقل كنيم تا بعضي حرف ها كه نمي زنيم.
ارادتمند - وحيد
سخت ترين زبان براي آموختن زبان بي زباني ست.
ارادتمند - وحيد
پي نوشت :
به من به زبان بي زباني چيزي مگوييد.
گاهي در رايو ميگفت صداي ما را از ... مي شنويد.
امروز ميخواهم بگويم صداي من را زير ريزش كند ترين لحظات زندگي، از پشت خسته بودن و ماندن و از وراي از دست دادن آنهايي كه به آنها دلبسته بودم نمي شنويد. چون آنجا هستم اما سخني نميگويم. چون آنجا اصولاً صدايي براي شنيدن نيست. چون وقتي آدم به آنجا مي رسد كه مدت هاست سكوت كرده. حرف زياد ميزند اما به واقع سكوت ميكند چون جايي براي سخن گفتن نيست.
گاهي حرف زدن پوششي براي سخن نگفتن است در ميداني كه گوشي براي شنيدن تو باقي نمانده.
ارادتمند - وحيد
همونقدر که باید یاد بگیریم آدم ها سبک زندگی خودشون رو دارن و از تفاوت ها ناراحت نشیم نباید اجازه بدهیم سلیقه و روش هیچ کسی به بی احترامی و نادیده گرفتن شخصیت ما ختم بشه.
دوستی و ارتباط با هیچ کسی از احترام و شخصیت ما مهمتر نیست.
ارادتمند - وحید
هیچ چیز سخت تر از تنهایی نیست. هر وقت یک نفر کاری میکند که به نظرم با هیچ منطقی جور در نمیاید و دلیل می آورد که ناشی از فشار تنهایی بود فارغ از تبعات کاری که کرده و عوارض احتمالی ای که برایش دارد او را درک میکنم.
ما آدمیم سوپر من نیستیم .اگر میخواهیم دوستیهایمان پایدار بماند یکدیگر را تنها نگذاریم.
ارادتمند - وحید
پی نوشت :
البته آنهایی که می خواهند ادای سوپر من ها را بیاورند باید با تنهایی هم کنار بیایند.
چه خوب که تو هستی و مردانگی را برایم معنی میکنی و چقدر عجیب که اینقدر هستی! در تمام لحظه های من و در تمام گام هایم .
من بر خلاف دیگران معتقدم آدم ها به قهرمان نیاز دارند، قهرمان های متواضع، قهرمان هایی که حد خودشان را می دانند. قهرمان هایی که بیشتر مراقب رفتار خودشان هستند تا تعیین تکلیف برای دیگران. قهرمان هایی که سکوت کردن را خوب بلدند و می دانند فریاد زدن شغل کتابفروشهای خیابان انقلاب است. قهرمان هایی که بخشنده تریند در آنجایی که دیگران چشم پوشی نمیکنند و استوارترینند در آنجا که کسی دنبال دردسر نمی گردد. قهرمان هایی که نان و نامشان را در خطر ایمانشان افکنده اند و از ایمان پلی به غرور نساخته اند. قهرمان هایی که اشتباه می کنند اما باز هم دوستشان داریم چون خود را فراتر از اشتباه نمیدانند . قهرمان هایی که به ما یاد دادند: برو ! دنبال من نباش.
قهرمان من! این لبخند توست که بر لب من جاریست.
دوستدارت - وحید
چه انسان هایی خطرناک هستند؟ طبیعتاً نمی توان جواب کاملی به این سوال داد ولی من همیشه از آدم های مست میترسیده ام، همیشه احساس خطر و نا امنی کرده ام و الزاماً این خطر صدمه جسمی و جانی نبوده بلکه زدن حرفی که جایش نیست و بعدها هم نمی توان جمعش کرد.
اما آدم مست واقعاً چرا خطرناک است؟ به نظرم من از آدم مست میترسم چون فکر نمیکند و چون اختیارش دست خودش نیست. آدم مست حتی سلیقه هم ندارد یعنی حتی نمی داند چرا بدون دلیل فلان چیز را انتخاب کرد که بردارد و ... .
اما یک مستی خطرناک دیگر هم داریم : مستی مخفی .
جالب اینکه خیلی ها که از آدم های مست میترسند و آنها را ارزش گزاری می کنند خودشان دچار مستی مخفی اند یعنی همان ویژگی های اصلی آدم مست را دارند : فکر نمی کنند و اختیارشان دست خودشان نیست.
از اینها میپرسی چرا فلان کار را کردید؟ می گویند فلانی گفته ود . می پرسی چرا این حرف را زدی؟ می گوید چون فلانی گفته بود و .... . اینها یک ویژگی ترسناک تر از مست های واقعی هم دارند و آن هم بی مسوولیتی است. چون همیشه به حرف یک نفر دیگر گوش داده اند پس مسوولیت این تصمیم ها با اوست در اینجاهاست که از مستی هم عبور میکنند و به اندازه آدم هایی که شیشه کشیده اند خطرناکند.
این یک نفر دیگر می تواند هر کسی باشد : معلم، دوست، پدر یا مادر و یا یک هنرمند و شخصیت سیاسی و مذهبی.
این رده از مستان توجه ندارند که حداقل مسوولیت این انتخاب با آنهاست مثلاً در یک انتخاب تخصصی اگر ما پزشک نا مناسبی انتخاب کنیم ممکن است بمیریم یا دچار نقص عضو شویم. درست است ما از پزشکی چیزی نمیدانیم و مساله یک مساله تخصصی است اما باز هم نتیجه مستقیم عملکرد و تصمیم پزشک انتخابی به خود ما بر میگردد و به همین طریق مگر می شود آن دنیا هم جواب داد که من مسوولیتی نداشتم فقط باید آقای فلانی را پیدا می کردم و به حرف های او گوش میدادم؟
حتی خود آن پزشک را هم باید دایما پایش کرد، در مورد تصمیمات مهمش با چند پزشک دیگر مشورت کرد. اگر به نتیجه رسیدی که اشتباه می کند هرچقدر هم مشهور باید عوضش کنی. چه تعداد آدم در اثر تصمیمات و تشخیص های اشتباه معروفتیرین پزشکان کشته شده اند؟ آیا یک پزشک تنها به واسطه اینکه کارش تخصصی است و ما به اندازه او از پزشکی نمی فهمیم هیچ تصمیم غلطی نمیگیرد؟ آیا یک خانم نمی تواند تشخیص دهد تماس های یک پزشک با او برای معاینه است یا قصد دیگری؟ آیا اگر تشخیص دیگری داد باید بگوید من که نمی فهمم او دکتر است ؟ عقل چه می گوید؟
در نهایت از مست های مخفی بترسید، خیلی هم بترسید. از آدم هایی که مسوول هیچکدام از تصمیمات، اعتقادات و عملکردهای خود نیستند و عجیب تر اینکه ژست مراجعه به متخصص را میگیرند انگار ما وقتی مریض می شویم میرویم سلمانی های روپیتی. :)
ارادتمند - وحید
یکی از واژه های خوبی که در مقابل معنای فرنگی آن در زبان فارسی به کار می رود مهندس است. مهندس اصطلاحاً به کسی گفته می شده که هندسه می دانسته و نقشه اجرای وسایل و یا ساختمان ها ( چیزی شبیه معمار) تههی می کرده است. این واژه از زمان فردوسی در شاهنامه به کار رفته است و جایی که خود من اولین بار این واژه را دیدم خمسه نظامی بود. جالب اینکه وقتی نظامی می خواهد فرهاد را معرفی کند می گوید فرهاد یک مهندس بوده است :
که هست اینجا مهندس مردی استاد
جوانی نام او فرزانه فرهاد
ارادتمند - وحید
پی نوشت :
البته طبیعتاً پیروزی خسرو بر فرهاد هیچ ربطی به برتری ثروت بر علم و هنر نداره :))
در جایی که نمی گذارند قد کسی بلند شود تنها چاره رشد عمیق شدن است.
ارادتمند - وحید
قانون خوب قانونی هست که با کلمات روشن و صریح و غیر قابل تاویل نوشته شده باشه. اصولاً مهمترین کاربرد قانون در طول تاریخ سواستفاده ازش بوده . در نتیجه باید کسانی قانون رو بنویسن که به ظرایف زبان رسمی مملکت تسلط کافی داشته باشن. در نگارش حدود قانون باید به وضوح مشخص باشه و به نحوی نوشته نشه که قابل بسط به هر ناکجا آبادی و هر منظوری باشه.
ارادتمند - وحید
یکی از ویژگی های اساسی قانون خوب در مواردی که قانون تخصصی نبوده و حالت کلی داره امکان اصلاح شدن از طریق روند های دموکراتیک خالص و مراجعه مستقیم به رای مردم هست.
توجه به این نکته مهمه که رای مردم حق و باطی و درست و غلط رو تعیین نمیکنه یعنی ارزش نظری برای موضوعی ایجاد نمی کنه اما در عرصع عمل بهترین انتخاب برای دوام جامعه و حتی اصلاح همین انتخاب غلط مردم هست.
ارادتمند - وحید
پی نوشت :
1. منظور از قوانین تخصصی قوانین نظام پزشکی ، نظام مهندسی و راهنمایی و رانندگیی ، جزیات مالیات ، .... هست. حتی کلیات نظام مالیاتی هم قانون تخصصی به حساب نمی یاد . مثلاً مردم یک کشور ممکنه بخوان اصولاً مالیات ندن و در مقابل خدمات دولتی هم حداقل باشه در حد عوارضی باشه که برای اون امور میگیره.
ارادتمند - وحید
اگر بخواهم در یک کلمه وضع اقتصادی مردم را در سال های آینده ÷یش بینی کنم فقط یک کلمه به ذهنم میرسه : فاجعه.
ارادتمند - وحید
حتماً در خصوص قانون خوب در کتب تخصصی بحث های زیادی شده اما به نظرم یک نکته خیلی مهم اینه که قانون در عرصه عمل و نه نظر نمی تونه بر خلاف خواسته بخش بزرگی از جامعه باشه. یعنی شما نمی تونید قانونی تصویب کنبد که بر اساس اون سی در صد جامعه شما مجرم باشند.
البته خب واضحه که میشه روی کاغذ چنین قانونی رو تصویب کرد و حتی با استفاده از قوه قهریه اعماش کرد اما این چنین قانونی هم حرمت قانون رو از بین میبره و هم جامعه رو دچار واگرایی هایی میکنه که به کانال قانون هدایت نمیشن. با یک نگاه کوتاه به همین بیست سال اخیر میبینیم تقریباً تمامی کشورهایی که چنین قوانینی داشتن واگرا شدن.
ارادتمند - وحید
هرچه پول و نفوذ در چرخه چرخش آزاد قدرت بیشتر دخیل شود و قانون گزاری تحت تاثیر این دو مولفه قرار گیرد قوانین محدود کننده تنها برای قشر فرودست جامعه وضع خواهد شد. در چنین شرایطی اعتماد به قانون به مرور مخدوش شده و این بزرگترین ضربه به انسجام اجتماعی و حتی اخلاق یک جامعه است.
هیچگاه قانون نباید نقش وکیل مدافع مجموعه قانونگزاری و ساختار رسمی در مقابل مردم عادی را بازی کند. وظیفه قانون دفاع از جامعه متشکل از آحاد افراد آن در مقابل کسانی است که به منافع جمعی مورد توافق و تایید عموم جامعه ضربه میزندد و لا غیر.
ارادتمند - وحید
قانون ناقص و بد از بی قانونی بهتر است اما قانون متناقض که شاکله یکپارچه ای نداشته باشد نه.
ارادتمند - وحید